hintergehen
starkes Verb۱. فریب دادن، گول زدن، مغبون کردن، فریفتن؛ [زن و شوهر:] خیانت کردن به
[hat]
Beispiele:
او به زنش خیانت کرده است
er hat seine Frau hintergangen
۱. فریب دادن، گول زدن، مغبون کردن، فریفتن؛ [زن و شوهر:] خیانت کردن به
[hat]
او به زنش خیانت کرده است
er hat seine Frau hintergangen