wort dictionary

herumziehen

starkes Verb

۱. گشتن در؛ (مدام) از اینجا به‌آنجا رفتن در؛ چادرنشین‌بودن در، چادرنشینی‌کردن در

itr., ist; herumziehen in Dat. (Zigeuner usw.)

۲. [با خود] به‌این طرف و آن طرف کشیدن

tr. (Gegenstand)

۳. دورِ چیزی کشیده‌شدن، چیزی را احاطه‌کردن

sich herumziehen um

Beispiele:

دورِ باغ پرچینی کشیده‌بودند/ کشیده شده‌بود

um den Garten zog sich eine Hecke herum