herschieben
transitiv۱. (هل/ فشاردادن و بهاینجا) آوردن؛ راهبردن؛ [مج:] دستدستکردن، عقبانداختن
Beispiele:
(هلدادن و) راه/ پیشبردن
vor sich herschieben
۱. (هل/ فشاردادن و بهاینجا) آوردن؛ راهبردن؛ [مج:] دستدستکردن، عقبانداختن
(هلدادن و) راه/ پیشبردن
vor sich herschieben