wort dictionary

herhaben

transitiv

۱. (از کسی یا جایی) داشتن، (از کسی یا جایی) به دست آوردن

[hat]; ugs.

Beispiele:

من دوچرخه‌ ام کجا بود؟ دوچرخه از کجا بیاورم؟

wo soll ich ein Rad herhaben?

این را از کجا (گیر) آورده‌ ای؟

wo hast du das her?

هیچ کس دقیقا نمی داند که او این همه پول را از کجا آورده است؟

keiner weiß genau, wo er das viele Geld herhat