herangehen
intransitiv۱. نزدیک شدن (به)؛ [مج:] (چیزی را) شروع/ آغاز کردن؛ دست به کار (ـِ چیزی) شدن، دست به کاری زدن
+ an Akk.; [*][ist]
Beispiele:
کاری را شروع کردن، دست به کاری زدن، به چیزی نزدیک شدن
an etwas herangehen
او نزدیک ویترین شد
er ging an das Schaufenster heran