halb tot
Adjektiv۱. نیمهجان، رو بهمرگ؛ [مج:] هلاک، خسته و مرده
Beispiele:
کسی را بهقصدِ کشت زدن
jmdn. halb tot schlagen
نزدیک بود از خنده رودهبر شویم
wir haben uns halb tot gelacht ugs.
۱. نیمهجان، رو بهمرگ؛ [مج:] هلاک، خسته و مرده
کسی را بهقصدِ کشت زدن
jmdn. halb tot schlagen
نزدیک بود از خنده رودهبر شویم
wir haben uns halb tot gelacht ugs.