geordnet
Adjektiv۱. مرتب، منظم؛ نظامدار، روشمند؛ [نیز:] تر و تمیز [عا]
Wendungen:
(از نظرِ مالی) وضعِ مرتبی داشتن، درآمدِ مرتبی داشتن
in geordneten Verhältnissen leben
۱. مرتب، منظم؛ نظامدار، روشمند؛ [نیز:] تر و تمیز [عا]
(از نظرِ مالی) وضعِ مرتبی داشتن، درآمدِ مرتبی داشتن
in geordneten Verhältnissen leben