frappieren
transitiv۱. از چیزی حیرت/ تعجبکردن، از چیزی شگفتزده/ متعجبشدن، از چیزی درشگفتشدن/ بهحیرتافتادن، متحیر کردن، مبهوت کردن
etwas frappiert jmdn.; [hat]
Beispiele:
برایم تعجبآور بود که چه زود اشتباه ها را پیدا میکند
mich frappierte, wie schnell er die Fehler fand