forschen
intransitiv۱. چیزی را جست و جوکردن، (به) دنبالِ چیزی گشتن، در پیِ یافتنِ چیزی بودن، جستن
(nach den Ursachen, Tätern usw.); [hat]
مثال ها:
در مورد چیزی تحقیق کردن؛ در پی یافتن چیزی بودن
nach etwas forschen
۲. پژوهش/ تحقیقکردن (در)، بهپژوهش/ بهتحقیق پرداختن (در)، چیزی را بررسی/ مطالعهکردن، تتبعکردن (در)
+ in Dat. (wissenschaftlich); [hat]
مثال ها:
او سال های سال در این زمینه تحقیق کرده است
er hat jahrelang auf diesem Gebiet geforscht