wort dictionary

fletschen

transitiv/intransitiv

۱. (به نشانه ی خشم و تهدید) دندان های خود را نشان دادن (حیوان)

[hat]

Beispiele:

بُراق‌شدن (و دندانهای خود را نشان‌دادن)

die Zähne fletschen