wort dictionary

filzen

transitiv/intransitiv

۱. کُرک‌شدن، در هم گیرکردن، مثل نمد شدن

itr., hat/ist (Wolle usw.)

۲. نمدکردن، به‌صورتِ نمد درآوردن

tr. (Stoff); [hat]

۳. گشتن (دنبال اشیای ممنوعه یا قاچاق)، بازرسی‌کردن، تفتیش کردن

tr.; ugs. (durchsuchen); [hat]

۴. بلندکردن، کش‌رفتن

tr.; ugs. (stehlen)

۵. کِنِس‌بودن، ناخن‌خشک‌بودن، ناخن‌خشکی کردن، کِنِسی درآوردن، خسیس بودن

tr.; ugs. (geizen); [hat]