fehlgehen
intransitiv۱. بهخطارفتن، بههدف نخوردن، اصابت نکردن
(Schuss usw.); [*][ist]
۲. گمشدن، راهِ خود را گمکردن
(sich verlaufen)
۳. در اشتباه بودن، اشتباهکردن
(sich irren)
۴. اشتباه کردن / خطا رفتن، اشتباه رفتن (راه)
[*][ist]
Beispiele:
خطائی نیست اگر بگوئیم که...
man geht wohl nicht fehl in der Annahme, daß ...
در کاری اشتباه کردن
in etwas fehlgehen