wort dictionary

erübrigen

transitiv

۱. کنارگذاشتن، پس‌انداز/ ذخیره‌کردن، باقی گذاشتن

tr. (Geld); [hat]

۲. [وقت]گذاشتن، صرف‌کردن؛ داشتن

tr. (Zeit); [hat]

Beispiele:

می‌توانی پنج دقیقه از وقتت را برای این کار بگذاری؟

kannst du fünf Minuten dafür erübrigen?

من وقتِ این کار را ندارم

ich kann dafür keine Zeit erübrigen

۳. نیازی/ احتیاجی نبودن به، ضرورت‌نداشتن، زایدبودن؛ منتفی‌بودن

sich erübrigen

Beispiele:

به‌این ترتیب حرفی برای گفتن نمی‌ماند

damit erübrigt sich jedes weitere Wort

(قضیه) منتفی شد

es hat sich erübrigt