wort dictionary

erkaufen

schwaches Verb

۱. چیزی را به ازای چیز دیگری به‌دست آوردن/بهایی دادن برای به‌دست آوردن چیزی؛ با زحمت به دست آوردن

[hat]

Beispiele:

آزادی که به بهای گرانی به دست آمده

eine teuer erkaufte Freiheit

Wendungen:

این تجربه را به بهای گرانی به دست آورده ام؛ این تجربه برایم خیلی گران تمام شده است

ich habe diese Erfahrung teuer erkaufen müssen

۲. با دادن پول (رشوه) و امثال آن کسب کردن

durch [Bestechungs] geld und ähnliches gewinnen

Beispiele:

شهادت شاهد با پول خریداری شده بود

die Aussage des Zeugen war erkauft

۳. خریدن

[hat]