wort dictionary

entsagen

intransitiv

۱. دست‌شستن از، دل‌برکندن از؛ قطعِ تعلق‌کردن از؛ چشم‌پوشیدن از؛ چیزی را ترک‌کردن؛ صرفنظر کردن؛ خودداری کردن؛ (از سر چیزی) گذشتن

Dat.

Beispiele:

از تخت سلطنت صرفنظر کردن

dem Thron entsagen

Wendungen:

کنجِ عزلت گزیدن/ اختیارکردن؛ تارکِ دنیا شدن

der Welt entsagen