entrinnen
intransitiv۱. گریختن (از دستِ، از چنگالِ)؛ رهایییافتن (از)، در امان ماندن (از)، فرار کردن
Dat.; [ist]
Beispiele:
از یک خطر رهایی یافتن
einer Gefahr entrinnen
۱. گریختن (از دستِ، از چنگالِ)؛ رهایییافتن (از)، در امان ماندن (از)، فرار کردن
Dat.; [ist]
از یک خطر رهایی یافتن
einer Gefahr entrinnen