entgegenstehen
intransitiv۱. منافات داشتن؛ مانع بودن؛ (به عنوان مانع) سر راه قرار داشتن
[*][hat]
Beispiele:
با مقررات منافات داشتن
den Bestimmungen entgegenstehen
۱. منافات داشتن؛ مانع بودن؛ (به عنوان مانع) سر راه قرار داشتن
[*][hat]
با مقررات منافات داشتن
den Bestimmungen entgegenstehen