entfremden
transitiv۱. بیگانهکردن (با)؛ جداییانداختن (بینِ)؛ تفرقه انداختن
+ Dat.; [hat]
Beispiele:Wendungen:
با خانوادۀ خود بیگانه شدهاست، بینِ او وخانوادهاش جدایی افتادهاست
er ist seiner Familie entfremdet worden
آن ها از هم بیگانه شده اند (بینشان شکرآب شده است)
sie sind einander entfremdet
از چیزی استفادۀ سوء کردن
etwas seinem Zweck entfremden
از چیزی استفاده ی دیگری کردن
eine Sache ihrem Zweck entfremden
۲. بیگانه شدن
[sich]
Beispiele:
با هم بیگانهشدن
auch: sich (gegenseitig) entfremden