entfliehen
intransitiv۱. گریختن، فرارکردن؛ پابهفرارگذاشتن؛ موفق بهفرار شدن؛ [نیز:] متواریشدن؛ [مج:] (مانندِ باد) سپریشدن، (مثلِ برق) گذشتن، به سرعت گذشتن (از نظر زمانی)
[ist]
Beispiele:
از زندان گریختن
aus dem Gefängnis entfliehen
از سر و صدا گریختن
dem Lärm entfliehen
از چیزی (که ایجاد مزاحمت می کند) گریختن
etwas entfliehen