wort dictionary
FADE

einwerfen

transitiv/intransitiv

۱. انداختن (در/ به داخل)

tr.; + in Akk. (hineinwerfen); [*][hat]

مثال‌ ها:

نامه‌ای را در صندوقِ پست انداختن

einen Brief (in den Briefkasten) einwerfen

ورقه ی رأی را در صندوق رأی انداختن

einen Stimmzettel in die Wahlurne einwerfen

۲. شکستن، خردکردن

tr. (Fenster usw.); [*][hat]

مثال‌ ها:

چیزی را به طرف پنجره پرت کردن و شیشه ی آن را شکستن

eine Fensterscheibe einwerfen

۳. گفتن؛ دلیل‌آوردن؛ [نیز:] ایرادداشتن؛ ایرادگرفتن؛ (مطلبی در میان صحبت کسی) پراندن

tr.; [*][hat]

۴. توپ را [به‌داخلِ زمین] انداختن

itr.

۵. پرت کردن

[*][hat]