wort dictionary

einschießen

transitiv/intransitiv

۱. سرمایه گذاری کردن

[*][sich]

۲. داخل تنور گذاشتن (نان)

[*][sich]

۳. نخ را (از لای تار و پود) رد کردن

[*][sich]

۴. (چند بار شلیک کردن و) با اسلحه آشنایی پیدا کردن؛ تیر زدن و خراب کردن

[*][hat]

۵. شوت زدن و شکستن

[*][hat]

۶. گل زدن (فوتبال)

[*][hat]