wort dictionary

einschieben

transitiv

۱. سُراندن (در)، سُردادن (در)، لغزاندن (در)؛ داخل کردن

(in den Backofen usw.); [*][hat]

۲. گنجاندن (در)، جادادن (در)، اضافه‌کردن (به)؛ جاکردن (توی) [عا]

(einfügen); [*][hat]

Beispiele:

نمی توانید به کار من خارج از نوبت رسیدگی کنید؟ (خارج از نوبت وقت بدهید)

können Sie mich nicht einschieben?

۳.

+ in Akk.