wort dictionary

einkleiden

transitiv

۱. لباس‌پوشاندن به، لباس تنِ کسی کردن [عا]؛ اونیفورم‌دادن به، اونیفورم‌پوشاندن به

(Person); [*][hat]

۲. بیان‌کردن، به‌بیان‌درآوردن؛ به‌قالبِ چیزی درآوردن

Beispiele:

اندیشه‌ای را در قالبِ تمثیلی بیان‌کردن

einen Gedanken in ein Gleichnis einkleiden

چیزی را در قالب چیزی بیان کردن

etwas in etwas einkleiden