wort dictionary

einengen

transitiv

۱. تنگ (تر) کردن

(Raum usw.); [*][hat]

۲. دست و پای کسی را گرفتن، نگذاشتن که کسی تکان بخورد

(von Kleidungsstücken)

۳. محدودکردن

(Begriff, jmds. Freiheit usw.); [*][hat]

۴. مقیدکردن، دستِ/ دست و بالِ کسی را بستن، در قید و بند گذاشتن

(Person); [*][hat]