durchregnen
intransitiv۱. (آب) باران نفوذ کردن
[*][hat]
Beispiele:
باران از اینجا نفوذ می کند
hier regnet es durch
(آب) باران از سقف می چکید
es regnete durchs Dach durch
۱. (آب) باران نفوذ کردن
[*][hat]
باران از اینجا نفوذ می کند
hier regnet es durch
(آب) باران از سقف می چکید
es regnete durchs Dach durch