durchkreuzen
transitiv۱. [با علامت ضربدر] خط زدن، حذف کردن، قلم کشیدن؛ [نیز:] ضربدر زدن، علامت زدن
ungültig machen; [*][hat]
۲. باطل/ خنثی کردن، بر هم زدن، بهم ریختن، نقش بر آب کردن، خراب کردن، مختل کردن
[hat]; Plan usw.
Beispiele:
نقشه های کسی را بر هم زدن (نقش بر آب کردن)
jds. Pläne durchkreuzen