durchkämpfen
transitiv۱. یکسره (بدون وقفه) جنگیدن
[*][hat]
Wendungen:
(با تلاش و استقامت) عملی کردن (به کرسی نشاندن)
eine Sache durchkämpfen
۲. (به زحمت) راه باز کردن (و رد شدن)
[*][sich]
۳. (با تلاش و زحمت) کار خود را پیش بردن
[*][sich]
Wendungen:
بالاخره درباره ی چیزی تصمیم گرفتن
sich zu etwas durchkämpfen