durchgreifen
intransitiv۱. (به طور قاطع) مداخله کردن؛ دست به اقدامات (قاطعانه) زدن، اقدامات (حادی) به عمل آوردن
[*][hat]
۲. (دست را) از میان (چیزی) رد کردن (دراز کردن)
[*][hat]
۱. (به طور قاطع) مداخله کردن؛ دست به اقدامات (قاطعانه) زدن، اقدامات (حادی) به عمل آوردن
[*][hat]
۲. (دست را) از میان (چیزی) رد کردن (دراز کردن)
[*][hat]