durchdrungen
Adjektiv۱.
Beispiele:
آکنده/ سرشار/ لبریز/ مالامال (بودن) از؛ مطمئن (بودن) از؛ با اطمینان کامل به، با یقین کامل به
durchdrungen (sein) von
۱.
آکنده/ سرشار/ لبریز/ مالامال (بودن) از؛ مطمئن (بودن) از؛ با اطمینان کامل به، با یقین کامل به
durchdrungen (sein) von