durchdrängen
transitiv۱. بزحمت خود را (به جایی) رساندن، بزور راه خود را باز کردن (از میان)، با زحمت (از لای جمعیت) عبور کردن
[*]; sich durchdrängen (durch)
۱. بزحمت خود را (به جایی) رساندن، بزور راه خود را باز کردن (از میان)، با زحمت (از لای جمعیت) عبور کردن
[*]; sich durchdrängen (durch)