wort dictionary

durchdenken

transitiv

۱. (تمام جوانب را) بررسی کردن؛ سبک سنگین کردن، (خوب) فکر کردن درباره، پوچ و مغز کردن؛ سنجیدن؛ فکر همه چیزی را کردن

[*][hat]