durchchecken
transitiv۱. کاملا معاینه (چک) کردن
[*][hat]
Beispiele:
(نزد پزشک رفتن و) چکاپ کامل کردن
sich durchchecken lassen
۲. رسیدگی (بررسی؛ کنترل) کردن
[*][hat]
۱. کاملا معاینه (چک) کردن
[*][hat]
(نزد پزشک رفتن و) چکاپ کامل کردن
sich durchchecken lassen
۲. رسیدگی (بررسی؛ کنترل) کردن
[*][hat]