wort dictionary

durchbeißen

transitiv

۱. (با دندان) پاره کردن؛ (با دندان) دو قسمت کردن

tr.; [*][hat]

۲. موفق شدن؛ تلاش کردن؛ (با پشتکار و تلاش بر مشکلات) فائق آمدن

[*]; sich durchbeißen