wort dictionary

durcharbeiten

transitiv

۱. به دقت مطالعه و بررسی کردن

[*][hat]

۲. (بدون تنفس؛ بدون استراحت) یکسره کار کردن

itr.; [*][hat]

۳. راه خود را باز کردن از میان؛ [مج:] چیزی را به آخر مطالعه کردن

sich durcharbeiten durch

۴. (روی چیزی) تمام و کمال کار کردن

[*][hat]