durch
kausal۱.
Beispiele:
پاک، سرتا پا، بالکل؛ یک پارچه؛ حسابی؛ به تمام معنی، تمام عیار؛ کاملا؛ به کلی
durch und durch ugs.
پاک خیس، خیس خیس، به کلی خیس
durch und durch nass
یک پارچه صداقت
durch und durch ehrlich
من این کشور را حسابی/ وجب به وجب می شناسم
ich kenne das Land durch und duch
سیاستمدار به تمام معنی
ein Politiker durch und durch