wort dictionary

dominieren

intransitiv

۱. عمده بودن؛ غالب بودن؛ (از همه) بیشتر به چشم خوردن، فراوانتر/ بیشتر بودن

itr. (Sache); [hat]

Beispiele:

زبان خارجی عمده در آنجا زبان انگلیسی است

dort dominiert Englisch als Fremdsprache

اینجا قدرت در دست حزب محافظه کار است

hier dominiert die konservative Partei

رنگهای روشن بیشتر به چشم می خورد

helle Farben dominierten

۲. برتری/ توفق داشتن، مسلط بودن

itr. (Person); [hat]

۳. مسلط بودن بر، تسلط داشتن بر، حاکم بودن بر

tr.; [hat]