dazwischenliegen
intransitiv۱. در این میان (در این فاصله ی زمانی) بودن
[*][hat]
Beispiele:
سال ها از این موضوع گذشته است
Jahre liegen dazwischen
۱. در این میان (در این فاصله ی زمانی) بودن
[*][hat]
سال ها از این موضوع گذشته است
Jahre liegen dazwischen