dazugehören
intransitiv۱. جزو چیزی بودن، جزو چیزی محسوب شدن؛ از متعلقات چیزی بودن؛ لازمه چیزی بودن؛ جزو آن بودن؛ متعلق آن بودن
[*][hat]
Beispiele:
با همه متعلقات آن/ لوازم آن؛ با تمام مخالفاتش
mit allem was dazugehört
این هم جزوش است
das gehört mit dazu