dauern
transitiv۱. دل کسی به حال کسی/ برای کسی سوختن؛ حیف چیزی بودن؛ حیف آمدن
Beispiele:
دلم به حالش می سوزد
er dauert mich
حیف از این همه وقت و زحمت
mich dauert all die Mühe und Zeit
۱. دل کسی به حال کسی/ برای کسی سوختن؛ حیف چیزی بودن؛ حیف آمدن
دلم به حالش می سوزد
er dauert mich
حیف از این همه وقت و زحمت
mich dauert all die Mühe und Zeit