wort dictionary

da

Konjunktion

۱. چون، از آنجا که؛ نظر به اینکه،‌ حال که

weil

Beispiele:

اما چون بیمار بود...

da er aber krank war...

۲. هنگامی که، در آن هنگام که، در زمانی که؛ مادام که، تا زمانی که

temp. (als)