wort dictionary

brachliegen

intransitiv

۱. آیش ماندن؛ [مج:] به هدر رفتن، ضایع شدن، راکد/ عاطل ماندن؛ بایر (نکاشته) ماندن؛ بلااستفاده ماندن؛ بی مصرف ماندن

[*][hat]