wort dictionary
FADE

blenden

transitiv

۱. چشم کسی را زدن

jmdn., jmds. Augen blenden

مثال‌ ها:

آفتاب چشمم را می زند

die Sonne blendet mich (meine Augen)

۲. گمراه کردن، گول زدن، فریب دادن، کور کردن، فریفتن

täuschen

مثال‌ ها:

گول/ فریب چیزی را خوردن، فریفته چیزی شدن

sich blenden lassen durch

۳. کور کردن،‌ چشمهای کسی را در آوردن؛ میل کشیدن (به عنوان مجازات، شکنجه)

tr. (jmds. Auge ausstechen); [hat]

۴. خیره کردن؛ مفتون کردن

[hat]