bimsen
transitiv۱. دواندن، به سگدو واداشتن، پدر کسی را در آوردن
ung.
۲. خرخوانی کردن
tr.; itr.; (lernen); [hat]
۳. سنگ پا کشیدن
tr. (mit Bimsstein putzen)
۴. سخت کار کشیدن (تمرین دادن)
[hat]
۱. دواندن، به سگدو واداشتن، پدر کسی را در آوردن
ung.
۲. خرخوانی کردن
tr.; itr.; (lernen); [hat]
۳. سنگ پا کشیدن
tr. (mit Bimsstein putzen)
۴. سخت کار کشیدن (تمرین دادن)
[hat]