besessen
Adjektiv۱. دیوانه/ شیفته چیزی بود، چیزی فکر و ذکر کسی بودن؛ مجذوب؛ مفتون
besessen sein von (einer Idee usw.)
Beispiele:
مجذوب و مسحور چیزی بودن؛ دیوانه ی چیزی بودن
von etwas besessen sein
دیوانه وار
wie besessen
۲. جنون زده؛ مجنون؛ جنی؛ دیوانه
von Geistern usw. besessen
Beispiele:
مانند جنون زده ها، دیوانه وار، بی اختیار
wie besessen
۳. دو آتشه؛ قهار؛ پرشور، پر حرارت
leidenschaftlich