wort dictionary

beipflichten

intransitiv

۱. چیزی را تایید/ تصدیق کردن، چیزی را مورد تایید قرار دادن، موافقت کردن با

einer Meinung, einem Vorschlag usw.; [*][hat]

۲. به کسی حق دادن/ با کسی موافق بودن (در مورد)، نظر کسی را تایید/ تصدیق کردن (در مورد)

jmdm beipflichten (in Dat.); [*][hat]