befolgen
transitiv۱. عمل/ رفتار کردن طبق، رعایت/ مراعات کردن، پیروی/ تبعیت/ متابعت کردن از
Vorschrift usw.; [hat]
مثال ها:
از قانون متابعت کردن
das Gesetz befolgen
۲. عمل کردن به، به کار بستن؛ اطاعت/ پیروی کردن
Rat; Befehl usw.
۱. عمل/ رفتار کردن طبق، رعایت/ مراعات کردن، پیروی/ تبعیت/ متابعت کردن از
Vorschrift usw.; [hat]
از قانون متابعت کردن
das Gesetz befolgen
۲. عمل کردن به، به کار بستن؛ اطاعت/ پیروی کردن
Rat; Befehl usw.