befehden
transitiv۱. عداوت ورزیدن با؛ به مقابله پرداختن با، به مبارزه برخاستن با، مورد حمله قرار دادن؛ مقابله کردن؛ مبارزه کردن
[hat]
Beispiele:
علیه کسی مبارزه کردن
jdn. befehden
۱. عداوت ورزیدن با؛ به مقابله پرداختن با، به مبارزه برخاستن با، مورد حمله قرار دادن؛ مقابله کردن؛ مبارزه کردن
[hat]
علیه کسی مبارزه کردن
jdn. befehden