wort dictionary

bedingt

Adjektiv

۱. مشروط؛ به قید شرط؛ به طور مشروط

Zusage; Annahme usw.; adv.

۲. تا حدی، تا حدودی، تحت شرایط خاصی، با قید شرط؛ محدود

adv. (bedingt richtig usw.)

۳. ناشی بودن از، معلول/ نتیجه/ زاییده/مولود چیزی بودن

bedingt sein durch

Beispiele:

این امر علت روانی دارد/ ناشی از علل روانی است

das ist psychisch bedingt

۴. تعلیقی

Straferlass usw.

۵. شرطی، مشروط، وضعی، اکتسابی

Reflex