ausstreben
intransitiv۱. از میان رفتن، نابود شدن؛ منقرض شدن، نسل چیزی برافتادن
Tier, Pflanze, Volk, Geschlecht usw.
Beispiele:
در خطر نابودی قرار داشتن، رو به نابودی بودن، در معرض انقراض قرار داشتن
vom Aussterben bedroht sein
۲. از میان/ از بین رفتن، فراموش/ منسوخ شدن، از رواج اقتادن؛ مردن
Brauch; Sprache usw.