wort dictionary

ausspielen

transitiv

۱. بازی کردن، انداختن؛ [نیز:] بازی/ نوبت با کسی بودن، دست دادن

itr. (Kartenspiel)

۲. دو نفر را به جان هم انداختن؛ کسی را علیه کسی (به نفع خود) تحریک کردن

jmdn. gegen jmdn. ausspielen

۳. دیگر نقشی نداشتن/ کاره ای نبودن

(seine Rolle) ausgespielt haben

Beispiele:

دیگر هیچ قدرتی (نفوذی) ندارد

er hat ausgespielt

۴. به برندگان اختصاص دادن؛ به عنوان مبلغ برد (در بخت آزمایی) تعیین کردن

tr. (in der Lotterie); [*][hat]

۵. شروع کردن (در بازی ورق)

[*][hat]